جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

126

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

و آنهايى كه در راه زندگى بهتر مىجنگيدند . . . آنهايى كه ياران او بر ضد شر و فساد بودند . اگر به‌هنگام جهاد و دفاع از بنياد انقلاب جديد وسوسه‌اى براى پايمال‌كردن حقوق و كرامت‌هاى ديگران در دل آنها راه مىيافت ، پژواك اين كلمات دلنشين در دل و جانشان طنين مىافكند : جاى گرفت : « نيرنگ و حيله به كار نبريد ، مردم را به زنجير نكشيد ، كودكان و زنان و پيرمردان و صومعه‌نشينان گوشه‌گير را از پاى درنياوريد ، درخت‌هاى خرما را آتش نزنيد ، و هرگز گياه و درختى را قطع ننماييد و هيچ خانه و بنايى را ويران نسازيد » . اين صدا ، صداى محمد بود . * * * عرب اين بانگ آسمانى را از فرزند عبدالله فرا گرفت و آن را شعار خود ساخت و همه‌جا گسترش داد تا آنجا كه هر تاجدار زورمندى را در آن غرق نمود ! و بدين‌وسيله توانست پيوند انسان‌ها را با همديگر محكمتر سازد و از همه بالاتر ، رابطه بين انسان و روح كائنات را - كه پيامبر صحرا آن را خداى واحد و بىشريك مىخواند - استوارتر و ناگسستنىتر نمايد . سايهء محمدبن عبدالله وسيع‌تر شد و گسترش يافت تا سراسر عالم قديم را فرا گرفت و از مشرق تا مغرب ، از خاور تا باختر ، نيكى و معرفت و صلح بارور گشت و اينك پيامبر صحرا دست خود را بر فراز جهان برافراشت تا بذر برادرى و دوستى و محبت جهانى را در زمين بيفشاند . و از آن پس ، پرچم اسلام از هند تا اندلس برافراشته شد . و بر جبين خورشيد ، تاج ملتى بزرگ درخشيدن گرفت !